نسبت احساس گناه در فرزندان طلاق و اعتماد به نفس کودک واسطه پیام نیست

نسبت احساس گناه در فرزندان طلاق و اعتماد به نفس کودک واسطه پیام نیست post thumbnail image

به گزارش شاهد به نقل از مهر، طلاق، بعنوان یکی از چالش برانگیزترین پدیده های اجتماعی و خانوادگی در عصر حاضر، نه صرفا به معنای پایان یک رابطه زناشویی، بلکه آغاز فرآیندی پیچیده است که می تواند تأثیرات عمیق و ماندگاری بر ساختار روانی، عاطفی، اجتماعی و حتی تحصیلی زوجین و خصوصاً فرزندان بگذارد.
بر اساس تحقیقات، طلاق والدین یکی از پراسترس ترین رویدادها در زندگی کودکان به حساب می آید که از نظر میزان فشار روانی، اغلب تنها مرگ یکی از والدین در مرتبه ای بیشتر از آن قرار می گیرد. به همین دلیل، لزوم اتخاذ «راهکارهای اخلاقی» و مسئولانه برای به حداقل رساندن این صدمه ها، یک وظیفه انسانی و والدینی است. اصول اخلاقی در این بستر، فراتر از الزامات قانونی، بر حفظ سلامت روانی و عاطفی صدمه پذیرترین اعضای خانواده، یعنی فرزندان، تمرکز دارد و والدین را به رفتاری متمدنانه، حمایتی و هماهنگ ملزم می سازد.
آسیب های ناشی از فروپاشی خانواده بر کودکان قشر بزرگی را در بر می گیرد؛ از احساس ناامنی، ترس از رها شدن، و سردرگمی در کودکان خردسال تا خشم، افسردگی، افت تحصیلی، و گرایش به رفتارهای پرخطر در نوجوانان. کودکان اغلب خویش را مسئول جدایی والدین می دانند و این «احساس گناه و مسئولیت پذیری» می تواند منجر به مشکلات عاطفی و کاهش اعتماد به نفس شود.
این کودکان در بزرگسالی امکان دارد در روابط خود با دیگران گرفتار چالش شوند، طرحواره هایی نظیر عدم اعتماد یا ترس از ترک شدن در آنها شکل بگیرد و حتی خطر بروز ناهنجاری های رفتاری و بزهکاری در آنها افزایش یابد. برمبنای پژوهش ها، طلاق بوسیله کاهش نظارت والدین، گسست عاطفی، و فقر اقتصادی، زمینه ساز بروز رفتارهای پرخطر و انحرافی در نوجوانان می شود؛ به صورتی که در خیلی از صدمه های اجتماعی، ردپایی از فرزندان خانواده های گسسته دیده می شود. بنابراین، راهکارهای اخلاقی کاهش آسیب، باید با هدف شکستن چرخه طلاق-آسیب و بازگرداندن حس امنیت و ثبات در خانواده ی جدید تک والدی اتخاذ شوند.

اصول اخلاقی در دوران بعد از طلاق

یکی از محوری ترین و اساسی ترین اصول اخلاقی در دوران بعد از طلاق، مشارکت مسالمت آمیز و همکاری متمرکز بر کودک میان والدین است. کلید اصلی در پایین آوردن صدمه های روانی، دور نگه داشتن فرزند از هرگونه درگیری، منازعه یا انتقاد متقابل در حضور اوست. والدین از لحاظ اخلاقی مکلفند اختلافات شخصی و احساسات منفی خود نسبت به یکدیگر را کنار بگذارند و از فرزند بعنوان «واسطه» برای انتقال پیام ها یا «ابزاری» برای انتقام جویی استفاده نکنند.
متمدن بودن والدین در این دوره، حتی اگر عهدی یک طرفه باشد، حیاتیست و به فرزند اطمینان می دهد که عشق و حمایت والدین به سبب طلاق از بین نرفته است
این عدم بدگویی والد غایب در حضور فرزند، به کودک اجازه می دهد تصویر مثبتی از پدر یا مادر خود در ذهن داشته باشد و گرفتار تشویش خاطر یا بی اعتمادی نسبت به او نشود. متمدن بودن والدین در این دوره، حتی اگر عهدی یک طرفه باشد، حیاتیست و به فرزند اطمینان می دهد که عشق و حمایت والدین به سبب طلاق از بین نرفته است. در همین جهت، هیچ وقت نباید کودک را تحت فشار قرار داد که طرف یکی از والدین را بگیرد یا وادار به انتخاب شود، چونکه این عمل به سلامت روان او صدمه جدی می زند.
پس از جدایی، حفظ ثبات و روال روزمره و ایجاد یک محیط امن و قابل پیشبینی، دومین رکن اخلاقی است که بطور مستقیم با کاهش اضطراب کودک مرتبط می باشد. تغییرات ناگهانی زندگی، احساس ناامنی را در کودک تشدید می کند. به این دلیل، والدین باید تلاش کنند روال های معمول زندگی مانند زمان خواب، وعده های غذایی و برنامه ریزی های تفریحی را حفظ کنند.
اگر امکان دارد، باقی ماندن کودک در مدرسه و محله قبلی، مانع از تغییرات اجتماعی اضافی و عدم تطبیق با شرایط جدید می شود و حس کنترل را به او باز می گرداند. همچنین، مدیریت چالش های اقتصادی ناشی از طلاق و کوشش برای حفظ سطح رفاه اقتصادی خانواده، یکی از راه های کاهش اضطراب در کودک است، چونکه مشکلات مالی والدین اغلب کودکان را هم مضطرب می کند. وجود نظم و روتین مشخص، مرزهای سالمی را تعریف می کند و پایبندی به آنها، در فرایند سازگاری کودک بسیار مؤثر خواهد بود.
در بُعد عاطفی، حمایت عاطفی و ارتباط مستمر با کودک، یک لزوم اخلاقی است. والدین باید فضایی را فراهم نمایند که کودک بتواند آزادانه در رابطه با احساساتش صحبت کند. تشویق کودک به ابراز احساسات، خواه مثبت یا منفی، به او کمک می نماید تا احساساتش را بهتر مدیریت کند و از بروز رفتارهای مخرب جلوگیری شود. والدین باید «گوش دادن فعال» و بدون قضاوت را تمرین کنند، خصوصاً در مورد نوجوانان که امکان دارد خشمگین یا عصبی شوند. دادن اطمینان به کودک بر اساس این که جدایی تقصیر او نبوده، می تواند احساس گناه و خودسرزنش گری را در او کم کند.
علاوه بر این، ترغیب فرزند به برقراری ارتباط سالم با والد غیربازدارنده و همینطور کمک گرفتن از خانواده گسترده (مانند پدربزرگ ها و مادربزرگ ها) برای ایجاد حس پشتیبانی و تعلق، از اهمیت بالایی برخوردارست.
مراجعه والدین به روان درمانگر، مدیریت افکار مسموم و پریشان، و تمرکز بر خودمراقبتی و بازیابی تعادل عاطفی، نه فقط جهت خود والد، بلکه بصورت غیرمستقیم، یک اقدام اخلاقی در قبال فرزند به حساب می آید
در نهایت، استفاده از مداخلات تخصصی و توانمندسازی فردی، بعنوان یک راهکار اخلاقی مکمل مطرح می شود. والدین باید بجای تمرکز صرف بر مشکلات، بر توانایی ها و استعدادهای کودک تمرکز کنند تا حس ارزشمندی و خودکارآمدی او حفظ شود. توانمند کردن فرزندان یعنی به آنها آموزش داده شود که قدرت مواجه شدن با تغییرات را دارند و قربانی این اتفاق نیستند. آموزش مهارت های مدیریتی خاص به کودک، مانند مهارت حل مساله و بازسازی شناختی، به آنها استراتژی های رویارویی با بحران را می آموزد.
در سطح خانواده و اجتماع، شرکت در برنامه های آموزشی والدگری بعد از طلاق و سودجستن از مشاوران و روان شناسان حرفه ای برای کودک و والدین، می تواند فرایند سازگاری را تسهیل نماید. برنامه های مشاوره ای و درمان های گروهی مدرسه محور، به کاهش صدمه های رفتاری و تحصیلی کمک می کنند و در سطح فردی، بازی درمانی و قصه درمانی ابزارهای مؤثری برای مدیریت احساسات کودکان هستند.

یکی از نکات مهم اخلاقی که والدین اغلب آنرا نادیده می گیرند، مراقبت از سلامت روان خود است. والدی که بعد از طلاق گرفتار بی ثباتی عاطفی، افسردگی یا عصبانیت باشد، ناخواسته بار عاطفی را به دوش فرزند می گذارد. به این دلیل، رجوع والدین به روان درمانگر، مدیریت افکار مسموم و پریشان، و تمرکز بر خودمراقبتی و بازیابی تعادل عاطفی، نه فقط جهت خود والد، بلکه بصورت غیرمستقیم، یک اقدام اخلاقی در قبال فرزند شمرده می شود. دراین میان، تعدادی از متون بر استفاده از مبانی و اصول اخلاقی اسلامی، نظیر توکل و توسل به خداوند و معتقد بودن به قضا و قدر الهی، بعنوان یک راهکار روحی و درونی برای کاهش عوارض روانی طلاق بر زوجین، تاکید دارند؛ این رویکرد معنوی می تواند به تحمل رنج جدایی و آماده سازی برای شروع یک زندگی باردیگر کمک شایانی نماید.
طلاق پایان زندگی نیست، بلکه پایان یک رابطه است. موفقیت در تربیت فرزندان در خانواده های طلاق گرفته، بر حفظ ثبات، همکاری والدین و تمرکز بی چون وچرا بر نیازهای روانی کودک استوار است. کلید کاهش صدمه های طلاق، در اتخاذ یک رویکرد اخلاقی آگاهانه، هماهنگ و دلسوزانه نهفته است که در آن، سلامت روانی فرزند بر هرگونه خصومت و منازعه شخصی والدین ارجحیت دارد. اجرای این راهکارهای اخلاقی، نه تنها فرزندان را از صدمه های کوتاه مدت و طولانی مدت نجات می دهد، بلکه به آنها کمک می نماید تا حس اعتماد، ارزشمندی و توانایی را در ساختار جدید خانواده بازیابند.

منبع:

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Post

تنها راه سعادتمندی انسان در شناخت سنت های الهی به علاوه فیلمتنها راه سعادتمندی انسان در شناخت سنت های الهی به علاوه فیلم

به گزارش شاهد، شناخت سنت های الهی دریچه ای بسمت رستگاری انسان است. حجت الاسلام والمسلمین عاملی در برنامه سمت خدا از شبکه سوم سیما اظهار داشت: اگر نتوانید سنت

نظریه جنسیتی علامه طباطبایی بررسی می شودنظریه جنسیتی علامه طباطبایی بررسی می شود

شاهد: در ادامه نشست های تخصصی پژوهشکده زن و خانواده، برنامه ای علمی با عنوان نظریه جنسیتی علامه طباطبایی، یک مواجهه انتقادی انجام خواهد شد.به گزارش شاهد به نقل از

انتشار ویژه نامه بانوی فراتر از زمان در تایلندانتشار ویژه نامه بانوی فراتر از زمان در تایلند

به گزارش شاهد به نقل از مهر، جایگاه استثنایی آن حضرت در قرآن، در تاریخ اسلام و در راه هدایت بشر، لزوم تهیه مجموعه ای علمی و فرهنگی را دوچندان